حوزه های علمیه بر روی نوار بلند تاریخ با تربیت عالمان ربانی، نخبگان فرهنگی اسلامی و محققان روحانی، پیوند جوامع انسانی را با معارف حیات بخش آسمانی حفظ کرده آوای ملکوتی انبیا و پیام انسان ساز محمدی (ص) را به تاریخ رسانده اند و عالمان دین در طول تاریخ لابلای این همه آوا و غوغا و این همه فراخوان و دعوا، پژواک سخن هدایت شده و با ایثار خون و حیات خویش پیام قدسی سلسله پیامبران را به بشریت رسانده و واسطه انتقال پیام خدا به انسان بوداند.

طلبه نیز به عنوان متعلم در مسیر نجات و سخنگوی معارف اسلامی می آموزد تا بداند، عمل کند، برساند و در راه تحققش بکوشد. طلبه پاسدار جریان آسمانی وحی در هیاهوی دنیای مادی است و طلبگی آغاز قدم نهادن در راه بلندی که همه پیام آوران الهی در آن حضور داشته اند.

طلبه مبلغ آموزه های دینی است و وظیفه دارد قواعد عمل دینی و سلوک پسندیده معنوی را به دیگران بیاموزد. طلبه هم باید خودش قاعده مند عمل کند و دفاع روشنی از شیوه و سیره خود داشته باشد و هم از آنجا که آموزگار رفتار است باید در بیان قواعد رفتار به دیگران موفق و کارآزموده باشد.

بخش عمده ای از ارتباط طلبه با مردم حول توصیه های رفتاری و قضاوت درباره حسن و قبح افعال است. شاید حدود نیمی از سخن عالمان دین به حوزه عمل مربوط است و هم سنگ آن نیمه دیگر که به حوزه ایمان و عقاید مربوط است، اهمیت و ارزش دارد. دو دانش گسترده فقه و اخلاق در تلاش برای ارائه همین قواعد است.

در دنیای پیچیده و پرارتباط امروز که طلبه، نه در کنج حجرات، بلکه در صحن علنی جامعه حضور و ظهور دارد و رفتار او زیر نگاه کنجکاوانه و تیزبین مردم قرار گرفته و انتظارات بی شماری از او رقم خورده است، طلبه باید به خوبی منطق عمل خود را بداند و در رفتارهای ظاهر و باطن خود به فرمول های متین و قواعد ماندگار و مستحکم استناد کند. توصیه های بدون پشتوانه و باید و نبایدهای بدون دلیل، تنها برای عمل تعبدی کافی است، اما برای بقا در تهاجم اندیشه های مخالف و مقاومت در برابر سیل آموزه های بیگانه نیاز به دفاع عقلانی و منطق پشتیبان دارد.

از گلایه های عام طلاب این است که در معرض ارشادات متضاد یا الگوهای متفاوت قرار می گیرند و هیچ فرمول روشنی برای حل معادله عمل و معمای تعارض و تضاد بر ایشان عرضه نمی شود. پاره ای از درس های اخلاق صرفا مشتی سفارش های پدرانه است که در آن اجتهاد عمل آموخته نمی شود و اگر طلبه در بیش از یکی از این درس ها حضور یابد یا خبر از محتوای آن ها بگیرد دچار سرگردانی عملی می شود. بی تردید بسیاری از اختلاف نظرها، توصیه های متضاد یا ارشادات متعارض مبتنی بر بی دقتی در مبانی است. اگر بتوان ادله هر یک از توصیه ها را به روشنی و بدون لکنت بیان کرد، زمینه اختلاف نظر، کج فهمی و سوء تفاهم از بین می رود، اما اگر توصیه کنندگان خود را ملزم به تبیین دقیق توصیه های خود ندانند تلاش لازم برای دقت در مقدمات را به خرج نمی دهند و زمینه اختلاف نظر را بیشتر می کنند. بسیاری از مشکلات عملی ناشی از ناآگاهی و روشن نبودن ابعاد نظری مسأله است. از این رو شناخت عمیق هنجارهای حاکم بر رفتار یک نیاز اساسی است. به علاوه وقتی توصیه ها با دلیل و منطق همراه می شوند ناخودآگاه شیوه اندیشیدن و داوری میان اقوال و آرای متنوع آموزش داده می شود. امروزه باید و نبایدهای بدون دلیل، نه طلبه و نه جامعه را اقناع نمی کند. شناخت مبنای عمل لازم است و طلبه باید در قواعد عمل مجتهد شود.

لذا فصل جدیدی که پیش روی خوانندگان گرامی مجله گشوده شده، در تلاش برای کشف قواعد رفتار ظاهری طلبه از گفتگوهای عینی و چالش های فراگیر آغاز کرده و کوشش خواهد کرد، از بنیادهای نظری و مبانی فکری غفلت نورزد.

زی طلبگی و پرسش ها از مفاهیم و مصادیق آن

سوءال از چگونگی زیّ طلبه، مصادیق متنوعی می تواند داشته باشد. طلبه برای تنظیم مناسبات ظاهری خود با اجتماع باید در باره چگونگی لباس و ظواهر خود، اجازه حضور در اماکن خاص، میزان و چگونگی مصرف، سطح دارایی، و نوع رفتارهای خود، قواعد و احکام روشنی در اختیار داشته باشد.

۱٫ سر و وضع ظاهری: روشن ترین مصادیق زیّ طلبگی سر و وضع ظاهری او است. اینکه طلبه با چه هیئت ظاهری نمایان گردد و از چه اموری پرهیز کند، در پاره ای موارد محل گفت و گو است و برخی از مصادیق آن نیاز به تذکر ویژه دارد. سر و وضع ظاهری شامل: لباس، آرایش سر و صورت، تمیزی بدن، بهداشت فردی، و انتظام امور شخصی و محیط پیرامون می شود.

۲٫ حضور در اماکن: یکی از جلوه های ظاهری طلبه که باید در زیّ طلبگی مورد بحث قرار گیرد، حضور او در مکان های خاص است. جواز یا شایستگی حضور در پاره ای از اماکن (مانند مسجد) یا عدم حضور در پاره ای دیگر (مانند میکده) محل تردید نیست. اما از جمله جلوه های اجتماعی طلبه حضور در اماکنی مانند پارک، شهر بازی، سیرک، باغ وحش، طبیعت، کنار دریا، سینما، کنسرت موسیقی، تالار عروسی، مجالس جشن و شادی، رستوران، ساندویچی، گیم نت، ورزشگاه، استخر، کلیسا و عبادتگاه سایر ادیان و مذاهب، بازارهای خاص، مهمانی ها و … است. شایستگی یا ناشایستگی این گونه حضورها گاهی محل سوءال قرار می گیرد.

۳٫ دارایی، مخارج و سطح زندگی: دارایی ها و متعلقات وابسته به هرکس به نوعی دنباله وجود او به شمار می رود و به پای او نوشته می شود. گویی از شمار جلوه های ظاهری آدمی همین اشیای وابسته به او است که نشان از ذوق و انتخاب و صلاحیت، و گاهی بزرگی و افتخار شخص دارد. این امور به دو دسته مهم تقسیم می شود:

دسته اول، اقلام سرمایه ای که استفاده از آن با فرض بقای عین آن است. مانند یخچال، خانه، ماشین، مبل، لوستر، فرش، کامپیوتر، ظرف، لباس، تلفن همراه و …

دسته دوم اقلام مصرفی که استفاده از آن به استهلاک عین آن می انجامد. مانند خوردنی ها و آشامیدنی ها، برخی از نوشت افزارها (از قبیل قلم، پاک کن و دفتر) و مواد بهداشتی (از قبیل عطر، خمیر دندان، دستمال کاغذی، صابون، شامپو)

اینکه طلبه دارایی های خود را در چه حدی تنظیم کند و کدام یک از انواع مصادیق آن را به مالکیت گیرد دست کم در مواردی محل گفت و گو است.

۴٫ رفتارها: رفتارهای ظاهری طلبه نیز با اندکی توسع در لغت از مصادیق زیّ هستند. بدون تردید انسان با رفتارهای اجتماعی، خود را می نمایاند و باطن خود را آشکار می سازد. در باره جواز اخلاقی پاره ای از این رفتارها برای طلبه می توان تأمل داشت.

۵٫ عنوان و مدرک تحصیلی: با توجه به این که در دنیای امروز عنوان و مدرک تحصیلی هر کس، نوع تلقی دیگران از او را شکل می دهد و نگاه مردم به او را متحول می سازد، بی مناسبت نیست که از این مصداق نیز سخنی به میان آید. آیا طلبه موظف است به دنبال عنوان و مدرکی باشد و اعتبار خود را در میان مردم بیشتر گرداند؟ آیا طلبه باید نوع نگاه دیگران و اعتماد آنان را به خود تنظیم کند؟

۶٫ کارکردن: اشتغال طلبه برخی از فعالیت های جانبی جهت تأمین معاش و رفع مشکلات اقتصادی محل تردید است. آیا طلبه در حاشیه فعالیت تحصیلی خود می تواند به هر کاری بپردازد؟

بنابراین آنچه مد نظر می باشد، رفتارها و جلوه های ظاهری طلبه و کشف احکام این موضوع از متون دینی می باشد.

مراد از احکام، حلال و حرام شرعی نیست، بلکه سخن از احکام ارزشی، خوبی و بدی، و زشتی و زیبایی است. زیرا اگر فرض کنیم که موضوعی از نظر فقهی به قطع و یقین حلال است باز هم مجال پرسش از خوبی و بدی آن باقی است. سخن از هنجارهای قابل توصیه و باید و نبایدهای اخلاقی فراتر از حلیت و حرمت است. چرا که جواز فقهی اعم از جواز اخلاقی است. به این ترتیب پاسخ فقهی برای یک موضوع که مرز حلال و حرام را روشن می گرداند، پایان بررسی اسلامی آن و به معنای کفایت مذاکرات نیست. مثلا از نظر فقهی پوشیدن یک قطعه لباس کوچک ساتر حد واجب شرعی است. اما هرگز نمی توان این گونه لباس پوشیدن را توصیه و به صورت فرهنگ عمومی ترویج کرد(۱). در مقام فرهنگ سازی و جامعه سازی باید از مرزهای فقهی به سوی کانون اخلاق فاصله گرفت و نظام توصیه ها و ارزش ها را کشف و ترویج کرد.

این گزاره ها از سنخ گزاره های اخلاقی هستند. هر گزاره اخلاقی از موضوعی و محمولی تشکیل شده است. موضوع گزاره اخلاقی امری اختیاری است(۲). این امر اختیاری یا مستقیما متعلق اختیار قرار می گیرد (عمل، رفتار) و یا بالمآل اختیاری است (صفات، ملکات، هیآت نفسانی و منش). محمول گزاره اخلاقی هم یکی از مفاهیم ارزش گذار زیر است: خوب، بد، درست، نادرست، باید و نباید(۳).

بنابراین قالب یک گزاره اخلاقی این گونه خواهد شد:

(فعل اختیاری/ صفت اختیاری)، (خوب / بد / درست / نادرست / زشت/ زیبا/ بایسته / نابایسته) است.

بنابراین مراد از اخلاق، مجموعه هنجارها و ارزش هایی است که آدمی باید با اختیار و اراده آن ها را رعایت کند. مجموعه بایدها و نبایدها، خوب ها و بدها، درست و نادرست ها و وظایفی که به کمال و سعادت او مربوط می شود، نظام مطلوبیت ها و ارزش ها را مشخص می گرداند.(۴)

از میان انبوه گزاره های ارزشی و اخلاقی که در این مبحث می تواند مطرح باشد، زیّ طلبگی یعنی جلوه ظاهری و هیأت مشهود طلبه می تواند به صورت ویژه مورد تأمل و مداقه قرار گیرد. در تبیین این مفهوم تنها در باره خوبی و بدی جلوه های خارجی او سخن گفته می شود و به ملکات اخلاقی یا افعال جوانحی و قلبی اشاره ای نخواهد رفت.(۵)

مصادیق متنوع

پیش از بیان حکم یک فعل، باید تصور خود را از آن فعل به عنوان موضوع حکم تکمیل و ترمیم کنیم و ابعاد و انواع آن را به خوبی در نظر آوریم. بدین منظور لازم است با افراد و مصادیق آن موضوع از نزدیک آشنا گردیم. اگر مصادیق متعدد و نمونه های متنوع یک موضوع را هرچند به صورت استقرایی، فهرست و مشاهده کنیم، در ملاحظه ابعاد فراوان آن مسأله موفق تر خواهیم بود. در این مرحله تعدد امثله بسیار مطلوب است. کثرت مثال، هم به روشن شدن بحث و قدرت تفهیم آن کمک می کند و هم بحث را از صورت انتزاعی و کلی خارج می سازد و اتهام کلی گویی یا پرداختن به مباحث انتزاعی بلاطائل را از بین می برد، هم با نظارت به عینیت، دستور العمل اجرایی و رفتاری قابل اجرا می دهد و هم از مغالطه، سوء فهم، گریز از بحث یا انحراف به حواشی و دامنه ها جلوگیری می کند، و هم اینکه هر چه موضوع روشن تر و گویاتر عرضه شود شناخت و استنباط حکم آن ساده تر خواهد بود(۶).

فقها و اندیشوران بزرگ گذشته نیز به این نکته آگاه بوده و در آثار علمی خود از ذکر مصادیق متنوع و مثال های ملموس فراوان دریغ نداشته اند(۷).

نمونه های تاریخی و سیره بزرگان

از آنجا که هویت اصلی و محور بحث گزاره های مفقود است نه تبلیغ و بازآموزی گزاره های موجود، لذا بهتر است برای تأثیرگذاری عملی بیشتر در مواردی به سیره بزرگان و نمونه های تاریخی نیز اشاره شده است تا با ارائه الگوهای عملی زنده رغبتی برای خواندن و انگیزشی برای عمل کردن پدید آید، و صورت خشک پژوهش های آکادمیک، باعث دور شدن مخاطب از بحث و انزوای آن در کتابخانه ها نشود.(۸)

یک قانون کلی

برخی از موضوعات خارجی در طول زمان تغییر یافته و ویژگی های خود را از دست می دهند. اگر این ویژگی ها، ویژگی هایی باشند که در ثبوت حکم دخالت دارد، حکم نیز در پی تغییر موضوع عوض خواهد شد. از باب نمونه تشبه به کفار در شریعت اسلام حرام اعلام شده است. تشبه به کفار در این گزاره، موضوع و حرمت، حکم آن است. این موضوع در شرایط تاریخی و جغرافیایی مختلف، مصادیق گوناگونی دارد. ممکن است یک لباس مانند کت و شلوار در زمان خاصی (مثلا در عصر رضاشاه پهلوی) لباس ویژه کفار بوده و پوشیدن آن مصداق تشبه به کفار باشد. در این صورت پوشیدن آن حرام خواهد بود. اما همان لباس در زمان دیگری مانند این زمان، لباس مشترک جامعه اسلامی و جامعه کفر گردد. در این صورت پوشیدن آن تشبه به کفار و حرام نیست. این چنین تغییری هرگز به معنای تغییر احکام اسلامی نیست. زیرا احکام شریعت اسلام به صورت گزاره حقیقیه بیان شده و نظر به افراد خارجی ندارد. این تغییر تنها از نوع تغییر در موضوع احکام است.

بر این اساس لازم است در مباحث و پژوهش های دینی تنها به استنباط احکام موضوعات جزئی که در معرض چنین تغییراتی هستند اکتفا نگردد و ملاکات کلی یا ضوابط عام نیز کشف و بیان شود. از همین رو باید تأکید کرد که در کشف احکام ارزشی و اخلاقی زیّ طلبه، به جای پرداختن به واحدهای رفتاری جزئی و بکن و نکن ها و باید و نبایدهای جاری بر افعال ظاهری، می بایست بر روی ملاکات کلی و معیارهای کلانی تکیه کرد که با گذر زمان تغییر نکند.

اما به هر حال برای درک کامل همان قضایای کلی و تطبیق درست آن باید از مصادیق فراوان کمک گرفت. مصادیقی که ممکن است در طول زمان تغییر کند. از این رو این تطبیق ها که بیشتر به جهت آموزش و تسهیل در فهم است تنها بر مصادیق موجود امروزین صورت می گیرد و ممکن است بر مصادیق و تغییرات مفروض صدق نکند. ممکن است در گذر زمان این مصادیق گرفتار تغییر و تحول شوند و چیزی که امروزه برای طلبه لازم است یک روز دیگر بر اساس همین ملاک ها زشت تلقی گردد.

کلید واژه هایی که در بحث هنجارشناسی رفتار اجتماعی حوزویان می تواند مورد توجه واقع گردد، عبارتند از: زیّ، طلبه، عرف، مروت، شأن، لباس، حیا، شهرت، وقار و مفاهیم وابسته به آن (احترام، توءده، رزانت، سکینه، نزق، طیش، خفت، خرق، وهن، هتک). از این میان مفهوم زیّ و مفهوم طلبگی و همچنین ترکیب این دو واژه بیشتر می تواند مورد توجه باشد.

زیّ

واژه زیّ که در زبان فارسی و عربی استعمال می گردد، اسم ثلاثی مجرد از ریشه «زوی» و بر وزن فِعل است که بر اثر قواعد اعلال عین الفعل آن به یا تبدیل و سپس در فاء الفعل ادغام شده است.(۹) معادل فارسی این واژه شکل و هیأت ظاهری، جلوه خارجی و صورت مشهود افراد است(۱۰). از بررسی موارد استعمال این کلمه به دست می آید که این واژه تنها در باره انسان به کار می رود و در خصوص لباس نیز کاربرد فراوان تری دارد.

واژه زیّ در قرائت مشهور قرآن کریم به کار نرفته است(۱۱). اما در سخن پیشوایان معصوم مکرر دیده می شود. از جمله، ترکیبات زیر در روایات اهل بیت (ع) به چشم می خورد؛ زیّ المسکین، زیّ الفقراء، زیّ الاغنیاء، زیّ العروس، زیّ الصّالحین، زیّ الرجل، زیّ غلمان، زیّ الجاهلیه، زیّ الملوک، زیّ الجبابره، زیّ الذکور، زیّ الاناث، زیّ الیهود، زیّ المشرکین، زیّ قارون، زیّ السفر، زیّ الحرب، زیّ الصلحاء و الزّهاد.

آنچه ذکر شد معنای لغوی واژه زیّ در زبان عربی است. البته در زبان عربی این واژه گاهی با نوعی توسعه مفهومی استعمال می شود و به نحو استعاری در معنای گسترده تری به کار می رود. آن معنای گسترده عبارت است از اخلاق و نحوه زندگی نه فقط هیأت و شکل ظاهری.

در زبان فارسی این واژه به معنای جان، حیات، زندگی، روح و نفس آمده است و اسم از مصدر زیستن یا فعل امر از آن است. «دیر زی» یعنی بسیار بمان و پیوسته زنده باش(۱۲). بدین ترتیب زیّ طلبگی در زبان عربی به معنای نمای ظاهری طلبه و صورت مشهود حیات او است و در زبان فارسی به معنای حیات طلبگی و زیست متناسب با او.

این نوشتار زی طلبگی به معنای اول را مد نظر قرار داده و به اخلاق و زیست باطنی طلبه نظر ندارد. یعنی در صدد ترسیم سیمای جامع طلبه موفق نیست و تنها یکی از وجوه موفقیت طلبه را که همان ظواهر او است مد نظر دارد.

از آنجا که واژه زیّ به جلوه ظاهری افراد اطلاق می شود تحقق آن الزاما نیازمند حضور یک ناظر خارجی است. به این ترتیب اگر فرض کنیم کسی به تنهایی و به دور از روابط اجتماعی زندگی می کند و از دایره نگاه دیگران به کلی دور مانده، سخن از زیّ او بی معنی است.

طلبگی

هر یک از اصناف اجتماعی به هدف رفع یکی از نیازهای زندگی انسان پدید آمده است. بدون شک نیاز انسان منحصر به تأمین خوراک و پوشاک و آسایش مادی نمی شود. نیاز غیرمادی انسان به مراتب از نیاز مادی او فراوان تر و اساسی تر است. زیرا حقیقت انسان و انسانیت او در گرو عناصر غیرمادی است. از جمله این نیازها، نیاز به وحی، نیاز به دین، و نیاز به هدایت آسمانی است. پروردگار جهان برای رفع این نیاز مهم، شخصیت های برگزیده ای را به همراه پیام آسمانی به میان مردم فرستاده است. این چهره های ممتاز بشریت حامل سه مسئولیت بزرگ هستند:

۱٫ دریافت پیام خدا (نبوت، خبرگیری)

۲٫ انتقال این پیام به مردم (رسالت، ابلاغ)

۳٫ اجرا و تحقق آن محتوا در سطح جامعه (امامت، ولایت)

پس از رحلت آخرین پیامبر (ص) و غیبت آخرین وصی او امام عصر (عج) این سه مسئولیت خطیر نیاز به متولی دارد. لازم است در کنار اصناف مختلف که به رفع نیازهای گوناگون اجتماعی می پردازند، صنف دیگری پدید آید که این وظایف سنگین را بر دوش گرفته و دنباله رو حرکت پیامبران گردد. این صنف، روحانیان و عالمان دین نام گرفته اند:

عالمان دین وارثان و جانشینان پیامبران هستند(۱۳) و متناظر با مسئولیت های سه گانه پیامبران سه تکلیف بزرگ بر عهده دارند. قرآن کریم به این سه تکلیف چنین اشاره دارد.

وَ ماکانَ المُوءمِنونَ لِینفِروا کافَّةً، فَلَولا نَفَرَ مِن کلِ فِرقَةٍ مِنهُم طائِفَةٌ لِیتَفَقَّهوا فی الّدینِ وَ لِینذِروا قَومَهُم إِذا رَجَعوا إِلَیهِم لَعَلَّهُم یحذَرونَ(۱۴)

و شایسته نیست موءمنان همگی کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه ای از آنان دسته ای کوچ نمی کنند تا آگاهی عمیق در دین پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند؟ باشد که آنان (از کیفر الهی) بترسند.

در این آیه که پس از آیات جهاد نازل شده، گروه معینی از موءمنان از حکم وجوب جهاد و حرکت به سوی جبهه جنگ استثنا شده اند تا این سه هدف را پی گیرند.

۱٫ فهم عمیق دین و دریافت پیام وحی از منابع دینی. (لیتفقهوا)(۱۵)

۲٫ بازگشت به میان مردم، انذار و هشدار آن ها و ابلاغ پیام دین. (لینذروا)

۳٫ تلاش برای تحقق آرمان های دینی. (هدف مند بودن تبلیغ و امید اثرگذاری، لعلهم یحذرون)

تحصیل ادبیات عربی که زبان منابع دین است، آشنایی با قواعد مفاهمه عرفی در علم اصول فقه، علوم قرآنی، علوم حدیث، تفسیر، بررسی منابع روایی، پژوهش به هدف کشف نظر دین در موضوعی خاص و … همه تلاش هایی است که در راستای فهم عمیق دین صورت می گیرد.

ایجاد کتابخانه و نمایشگاه، تولید نرم افزارهای علوم اسلامی، کتابنامه ها، فهرست ها، معاجم و … گرچه گامی مستقیم در راه تفقه به شمار نمی رود امّا به کاروان فهم دین کمک می کند و مسیر حرکت این کاروان را هموارتر یا کوتاه تر می سازد.

سخنرانی، تدریس، تألیف کتاب، ترجمه متون دینی، تولید نرم افزارهای کاربردی، تشکیل مراکز فرهنگی، و.. تلاش هایی است که درجهت هدف دوّم (تبلیغ دین) صورت می گیرد. سازمان روحانیت برای تبلیغ دین باید از ابزارهای مفید و شیوه های کارساز و دانش هایی که از لوازم تحقق این اهداف است بهره گیرد. پاره ای از علوم و معارف نظیر فنون بلاغت و اصول نگارش در راستای همین هدف به سیستم آموزشی حوزه ها راه یافته است. این رویه در باره علوم و مهارت های دیگر نیز باید اعمال شود.

ولایت اجتماعی، قضاوت و دادرسی، اجرای حدود شرعی، طراحی مدل های دینی در علوم انسانی، بسترسازی برای اجرای احکام الهی و تحقق اهداف مکتب و … تلاش هایی است که در دایره وظیفه سوم قراردارد. مراد از اجرای دین تنها اجرای احکام دین توسط فرد نیست. پای بندی به احکام دین وظیفه همه مسلمانان است و اختصاصی به طلبه ندارد. بلکه مراد از آن برنامه سازی و تلاش منضبط برای اجرای دین در سطح کلان جامعه و تمهید مقدماتی (مانند تشکیل ساختارها، تدوین قواعد و…) است که موجب تسهیل و گسترش رفتار دینی و انگیزه سازی برای دینی زیستن و اسلامی ماندن گردد.(۱۶)

وظایف انبی

رسالت های حوزه ۱٫ فهم دینتفقهنبوت

۲٫ تبلیغ دین(۱۷)انذاررسالت

۳٫ اجرای دینحذرمردمامامت

هویت طلبه

بر طبق تعالیم اسلام روحانیت سِمَت و مقامی نیست که در سایه آن روحانیون امتیازات مادی کسب کنند یا حرفه ای که نظیر حرفه های دیگر یک دسته آن را پیشه و وسیله امرار معاش خود قرار دهند. روحانیت در اسلام به معنی آراسته بودن به فضیلت علم و تقوا و مجهز بودن برای انجام یک سلسله وظایف اجتماعی دینی و واجبات کفایی است. بی آن که علم و تقوا سرمایه دنیاطلبی گردد.(۱۸) بر این اساس شجره نامه صنفی روحانیت از مسیر عالمان ربانی دوره غیبت به امامان معصوم و از طریق آنها به پیامبران الهی می رسد. عالمان ربّانی و مردان خدا در شمار پدران صنفی طلاب علوم دینی هستند. طلبگی سلسله ای است متصل به عالمان بزرگ، امامان و پیامبران. نسب نامه طلاب به مردان بزرگ تاریخ منتهی می شود و صف طولانی روحانیتِ تاریخ، قافله سالاری مانند نوح (ع) و ابراهیم (ع) دارد.(۱۹)

طلبه از نظر صنفی و شغلی از تبار پیامبران است و سلاله نوح(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عسیی(ع)، محمّد(ص) و وارث علی(ع) و فاطمه(س) و حسین(ع)، و این بس افتخارآمیز و مسئولیت آفرین است. نیاکان صنفی طلبه، انبیا و اولیا هستند؛ یعنی وظایفی را که آن ها بر دوش داشته اند و خدمتی را که آن ها در جامعه انجام می داده اند، طلبه، در شرایط امروز، بر عهده گرفته است. پیامبران خدا به واسطه وحی با پیام خدا آشنا شدند، طلبه نیز در دوره تحصیل خود با سخن خدا آشنا می شود. پیامبران، مردم را به خدا و تقوی دعوت می کردند، و سخن خدا را به مردم انتقال می دادند، طلبه نیز همین خدمت اجتماعی را برگزیده است. پیامبران در راه دفاع از دین و تحقق ارزش های الهی کوشیدند، وظیفه طلبه نیز همین است. پیامبران به تعلیم و تربیت و هدایت مردم پرداختند. طلبه هم در همین مسیر گام برمی دارد، و البته پیامبران بدون توقع پاداش، در معرض آزار و توهین و تمسخر مردم قرار گرفتند، طلبه هم باید برای این امور آماده باشد. می توان گفت که طلبه، همکار امام زمان (عج) است و دغدغه های آن حضرت وجود او را نیز فراگرفته است. دغدغه اسلام و کفر، دغدغه حق و باطل، دغدغه جهان اسلام، دغدغه تحقق جامعه ایدآل اسلامی و دغدغه تربیت انسان های صالح و مقرّب. می توان گفت که طلبه سرباز امام زمان (عج) است و نیرویی برای تحقق آرمان های آن حضرت، یعنی در لشکر فرهنگی حضرت مهدی (عج) مسئولیت خاصی می پذیرد و سنگر خالی ای را پر می کند و به عنوان عضوی از یک مجموعه که امام زمان فرمانده و قافله سالار آن است انجام وظیفه می کند. می توان گفت که طلبه سهم امام است. یعنی نه تنها درآمد نقدی طلبه که تمام وجود او و تمام دارایی های معنوی ، توانایی ها، استعدادها، و ظرفیت های او متعلق به امام عصر (عج) است و باید طبق فرمان آن حضرت خرج گردد.

طلبه از اینکه در زمره ذرّیه صنفی اولیای برگزیده خدا است، بر خود می بالد و با عنایت حق باید تلاش کند تا خلف صالحی برای آنان باشد. خدمتی که طلبه به جامعه عرضه می کند، رفع مهم ترین و حیاتی ترین نیاز انسان ها است. نیاز انسان به معنا، نیاز انسان به انسانیت، نیاز انسان به خدا، نیاز انسان به آسمان، و نیاز انسان به هدایت … و آشناسازی آنها با مهم ترین حقیقت هستی یعنی خدا.

به بیان دیگر طلبه امروز، عالمِ فردا است؛ و عالم دین، وارث انبیا؛ انبیای الهی نیز، مأمور تعلیم و تربیت جامعه بوده اند، مراد از تعلیم، تعلیم کتاب و حکمت (نه آموزش حساب و هندسه و جغرافیا) و مراد از تربیت نیز تربیت معنوی انسان ها (و نه تربیت بدنی، یا تربیت هنری) است. بنابراین طلبه یک نیروی فرهنگی و عنصر تعلیمی تربیتی در جامعه است که برای گسترش فرهنگ دینی آماده می شود و تلاش می کند.

روحانیت، تنها نهاد اجتماعی است که خداوند به تکمیل نیروی آن فرمان داده (آیه ۱۲۲ سوره توبه) و مستقیماً برای تأمین کادر آن اقدام کرده است. خدای متعال برای نیاز جامعه، به کسب و تجارت یا پزشکی و مهندسی یا رانندگی و آهنگری، به صورت مستقیم نیرو نفرستاده است، امّا برای رفع نیاز بشر به دین، اخلاق و معنویت ۱۲۴۰۰۰ انسان صالح، ارسال داشته و آن ها را به گونه های مختلف، تأیید و هدایت و حمایت کرده است. بعثت پیامبران در پی نیاز انسان ها به تعلیم و تزکیه بوده و این نیاز چندان اساسی و بزرگ است که از میان همه نعمت ها، خدای بزرگ تنها نعمت بعثت را به رخ انسان کشیده و بر او منّت نهاده است.

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فی الأُمِّیینَ رَسُولاً مِنهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ ءَایاتِهِ وَ یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الحِکمَةَ وَ إِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِین»(۲۰)

نهاد مقدس روحانیت، در نظام گسترده تقسیم کار اجتماعی ، و در شبکه روابط انسانی، متکفل ارائه خدمات ویژه ای است. نقش ویژه این سازمان مهم در مناسبت با «دین اسلام» تعریف می شود. روحانیت، بالمآل عهده دار وظیفه تعلیم و تربیت دینی نسل ها و جوامع انسانی است. روحانی نیز مانند نیاکان صنفی خود پیامبران و اولیا یا معلم کتاب و حکمت خواهد بود، یا مربی و مزکّی جان های آماده. «یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الحِکمَة وَ یزَکیهِمْ»(۲۱) و از او انتظار می رود در راه افزایش شناخت، آگاهی و بصیرت دینی، تقویت انگیزه های الهی و گسترش رفتار اخلاقی ترازِ دین در میان مردم تلاش کند.

اکنون تعریفی که از هویت طلبه ارائه شد، می توان نتیجه گیری کرد که هویت طلبه با دین خدا گره خورده و تعریف طلبه از مناسبت او با دین به دست می آید. طلبه در راه شناخت عمیق دین خدا و ابلاغ و دفاع و اجرای آن می کوشد و برنامه خدمت اجتماعی خود را در این رسالت متمرکز کرده است. یعنی برخلاف دیگر مردم که عمده زمان و توان خود را در برنامه های دیگر می گذرانند طلبه سرمایه توان و زمان خود را عمدتا به ارتباط با منابع دینی و تلاش برای فهم و تبلیغ آن یا دفاع از آن یا گسترش زندگی دینی در سطح جامعه صرف می کند.(۲۲)

البته طلبه می تواند از نیرو، استعداد، فرصت و امکان خود در زمینه های مختلف بهره گیرد و انواع خدمات ارزشمند اجتماعی را بر عهده گیرد. یک روحانی می تواند پزشک باشد و علاوه بر تبلیغ دین به معالجه و درمان مردم بپردازد، روحانی می تواند با کودکان و نوجوانان انس گیرد و به آن ها خط و املا و ریاضی و زبان بیاموزد، روحانی می تواند در یک موسسه مالی اعتباری سهیم باشد و در بهبود اقتصاد کشور خویش نقشی ایفا کند. روحانی می تواند به تولید محصولات کشاورزی، دام یا فرآورده های صنعتی اقدام کند، روحانی می تواند خدمات فنی و حرفه ای ارائه دهد … اما هیچ یک از این فعالیت ها، فعالیت صنفی روحانی به شمار نمی رود و به طلبگی، روحانیت، لباس و نقش اجتماعی ویژه او مربوط نیست. هیچ کدام از این گزینه ها از روحانی از آن جهت که روحانی است انتظار نمی رود و روحانی به خاطر کاستی و کاهلی در آن هرگز موءاخذه و ملامت نمی شود. کسی از روحانی توقع ندارد توان آموزش فن رایانه یا تعلیم هنر خوش نویسی را داشته باشد. کسی توقع ندارد که روحانی پاسخ گوی پرسش های فیزیک و شیمی و جبر و حساب و هندسه باشد. هیچ کس از روحانی برای ساخت یک بنای مسکونی یا تعمیر وسیله نقلیه خود مشاوره فنی نمی طلبد. روحانی مسئول حل معضل ترافیک یا بهینه سازی تجهیزات آزمایشگاهی مدارس نیست.

اگر کسی چنین پندار یا انتظاری از روحانی دارد باید به سرعت آگاه شود که آدمی زاده در این جهان گسترده، با یک دست تنها یک هندوانه می تواند بردارد و توقعی بیش از این، از یک انسان معمولی، منطقی و معقول نیست.

اما در مقابل هر کسی حق دارد روحانی را پاسخ گوی پرسش های دینی خود بشناسد و از او توقع آمادگی برای ابلاغ پیام خدا را داشته باشد. هر کسی حق دارد روحانی را مسئول تربیت اخلاقی دینی نسل نو و آموزش معارف قرآن و روایات بداند. هر کسی می تواند از روحانی انتظار گره گشایی و بن بست شکنی در تلاطم های روحی و بحران های فکری اعتقادی داشته باشد. روحانی مسئول دفاع از معارف دینی در مقابل تهاجم فکری و عقیدتی جبهه کفر است. روحانی باید آموزه های فقهی، اخلاقی و معرفتی اسلام را به خوبی دریافته باشد و نسبت میان آنها را بداند.

از روحانی انتظار نمی رود معلم جغرافیا و زبان انگلیسی باشد. اما به حق انتظار می رود که معلم خوبی برای قرآن و حدیث باشد. حل معضل ترافیک یا ترکیب آلیاژ قطعات صنعتی در حوزه مسئولیت روحانی نیست. اما تجزیه و تحلیل آثار تربیتی اخلاقی مسائل دنیای جدید، از جمله همین مسئله ترافیک یا توسعه صنعتی بر عهده روحانی است.

روحانی اگر تکنیک فیلم سازی یا ترفندهای سینمایی را نداند عیب نیست و قصور از وظایف اجتماعی محسوب نمی شود، اما اگر هنر توسعه دین داری و عبودیت را نداشته باشد، کوتاهی کرده است. روحانی اگر این توانمندی های متفرقه را نداشته باشد حداکثر یک مکانیک یا پزشک یا آهنگر نیست، اما اگر نتواند جامعه را به سمت ارزش های اخلاقی و الهی دعوت کند، روحانی نیست.

روحانی حتی به دنبال کسب تخصص در نحو و صرف و فلسفه و تاریخ و روان شناسی و اقتصاد و علوم سیاسی نیست. این علوم گرچه در حوزه های علمیه تدریس می شود و ساعت ها سرمایه انسانی حوزویان را در اختیار خود می گیرد، اما هدف اصالی یک حوزوی هیچ کدام از این ها نیست. روحانی عالِم دین است. تمام تعریف خود را از مناسبت با دین دریافت می کند و تمام تعهد خود را در این نسبت به کار می گیرد.

البته روحانیت وظیفه دارد در راه به فهمی دین خدا هر گونه تلاشی را به کار گیرد. انواع فعالیت های علمی (عقلانی، تجربی و….) به هدف کشف آفاق جدید دین خدا از وظایف روحانی است. هدف اصلی او به فهمی دین است و در این راه مقدمات لازم را باید کسب کند، ولی بسیار تفاوت است میان کسی که می خواهد عالِم فلسفه و روان شناسی باشد با کسی که فلسفه و روان شناسی را در خدمت فهم معارف دین می خواهد. و نیز میان کسی که عالم صرف و نحو است و کسی که صرف و نحو و ادب عربی را در خدمت فهم قرآن و حدیث می خواهد. دانشمند علوم تجربی جدید با دانشمند دین متفاوت است. عالم دین، در پی کشف نظر خدا و در صدد فهم سخن پیشوایان معصوم (ع) است و در صرف و نحو و فلسفه و عرفان و روان شناسی به دنبال دست یابی به قرائن و شواهدی است که حقایق وحیانی را بهتر و بیشتر معلوم گرداند، در حالی که عالم فلسفه یا روان شناسی فارغ از دغدغه شناخت وحی به دنبال شناخت حقایق از روش های خاص علوم است.

علاوه بر فهم دین، ابلاغ پیام دین و دفاع از دین، حوزه های علمیه متکفل تحقق دین در جامعه نیز هستند. حوزه پیش از انقلاب توان مهندسی کلان فرهنگی و بنیان گذاری فرهنگ اسلامی در سطح جامعه جهانی را نداشت و از مجاری قدرت اجتماعی و تأثیرگذاری بر کلان جامعه محروم بود، بدین جهت بیشتر به طراحی، توسعه، ترویج و دفاع از نظام معرفتی دین می پرداخت و در کنج ضعف و انزوا و محدودیت به همین مقدار بسنده کرده بود. اما با پیروزی انقلاب اسلامی و توسعه اختیار عالمان دین، مسئولیت های سنگین تری بر دوش حوزویان قرار گرفت. حوزه امروز باید در صدد ارائه الگوی همه جانبه اداره جامعه اسلامی و غیر اسلامی بر اساس آن نظام معرفتی و حرکت به سوی تمدن سازی اسلامی باشد. تمدن سازی اسلامی یعنی ایجاد یک تحول اجتماعی فراگیر و تلاش برای تشکیل جامعه آرمانی بر اساس نظام آموزه های اسلامی، جامعه ای که در آن کسب معرفت و اجرای احکام فقهی، حقوقی و اخلاقی اسلام، روان و پویا و مستمر باشد. این نسل بر خلاف نسل اول که وظیفه اش به هم زدن بنیان جامعه و فرهنگ کهن آن بوده وظیفه اش پی ریزی یک فرهنگ نو، جامعه نو و تمدن جدید است. بنابراین کارکردها و رسالت های حوزه، پیش و پس از انقلاب، بسیار متفاوت گشته و در پرتو آن نقش ها و کارکردهای طلبه نیز توسعه یافته است.

با این توضیحات، گویا شاخصی برای شناخت کار طلبگی از کارهای دیگر به دست آورده ایم. کار طلبگی کاری است که این رسالت ها را تأمین کند. فعالیتی که مستقیما این رسالت ها را تأمین کند قطعا کار طلبگی است. فعالیتی که با واسطه به تأمین این رسالت ها کمک کند نیز اگر هیچ نهاد دیگری نتواند از ایفای آن برآید یعنی قابل واگذاری به اصناف دیگر نباشد، کار طلبگی است. اما اگر در تأمین این اهداف نیاز به چند واسطه داشته باشد و نیز قابل واگذاری به سایر اصناف باشد کار طلبگی به شمار نمی رود؛ مثلا آشپز یا راننده ای که در اختیار سازمان روحانیت قرار دارد، در نهایت به رسالت های روحانیت کمک می کند، اما کار طلبگی نمی کند. اما ترجمه متون اسلامی که نیاز به تخصص ویژه حوزوی دارد و ممکن است قابل واگذاری به دیگران نباشد کار طلبگی به شمار می رود، گرچه این فعالیت در تأمین آن غایات، به عنوان یک واسطه عمل می کند. ممکن است طلبه با همکاری دیگر تخصص ها یک پروژه مشترک را اجرا نماید. مثلا با مشارکت یک فیلم ساز یا کارگردان به نشر معارف الهی بپردازد و تخصص او را به تخصص خود پیوند زند.

طلبه نیرویی است که باید در خدمت رسالت های انبیا، امام زمان(عج) و حوزه های علمیه قرار گیرد. از میان این رسالت ها، فهم دین در حدود ممکن بر ابلاغ و اجرای دین تقدم دارد و قطعاً دوره زمانی مشخصی را باید به این مهم اختصاص داد. در این دوره، عمده توان و زمان طلبه باید صرف آموختن معارف دینی و به دست آوردن مقدمات آن گردد و هر فعالیت دیگری، به شرطی در زمره فعالیت های صنفی طلبه قرار می گیرد که در همین راستا باشد.

پی نوشت ها:

۱٫ نمونه دیگر: فروشنده از نظر فقهی حق دارد جنس فروخته شده را پس نگیرد، اما در نظام ارزشی اسلام به او سفارش شده که آن را باز پس گیرد. زن در خانه شوهر خود مکلف به انجام هیچ یک از امور منزل حتی شیر دادن فرزند خود نیست و از نظر فقهی می تواند در مقابل این کارها تقاضای اجرت کند. اما این می تواند به معنای باید نیست و نباید توصیه و ترویج شود. پس از بیان این حکم فقهی لازم است توصیه شرعی را نیز از منابع دینی استخراج کنیم؛ یعنی سوال کنیم که آیا این امرِ حلال، قابل توصیه نیز هست یا در نظام ارزشیِ اسلام، مذموم شمرده شده است؟ توصیه شرعی در این زمینه را می توان از بیان زیر به دست آورد؛

تَقَاضَی عَلِی وَ فَاطِمَةُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِی الْخِدْمَةِ فَقَضَی عَلَی فَاطِمَةَ بِخِدْمَةِ مَا دُونَ الْبَابِ وَ قَضَی عَلَی عَلِی بِمَا خَلْفَهُ قَالَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ فَلَا یعْلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکْفَائِی رَسُولُ اللَّهِ(ص) تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَالِ (بحارالانوار، ج۴۳، ص۸۱) امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) از پیامبر اکرم در باره کارها رهنمود خواستند، پیامبراکرم(ص) کارهای داخل منزل را بر عهده فاطمه و کارهای بیرون در را بر عهده علی نهادند. فاطمه زهرا فرمود هیچ کس نمی داند از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است باز داشت.

۲٫ زیرا ارزش اخلاقی مبتنی بر اختیار است و بدون فرض اختیار، امکان داوری اخلاقی وجود ندارد. گاهی از این امور اختیاری به «هستی های مقدور» یاد می شود.

۳٫ بنابر مبانی مختلف ملاک و معیار این خوبی و بدی اخلاقی متفاوت است و بر اساس سود، وظیفه یا فضیلت تعیین می شود. به نظر ما اقتضا یا مانعیت یک عمل یا صفت در سعادت و کمال انسان ملاک خوبی و بدی است.

۴٫ به دست آوردن و یا داشتن اعتقاد صحیح هم یکی از اعمال یا صفات اختیاری است و قضاوت اخلاقی درباره آن روا است. زیرا اعتقادات را به دو گونه می توان مورد لحاظ قرار داد؛ اگر بحث از صدق و کذب و درستی و نادرستی گزاره از جهت مطابقت و عدم مطابقت با واقع مد نظر باشد کاوشی اعتقادی صورت پذیرفته است، اما اگر خوبی و بدی این اعتقاد به عنوان یک فعل اختیاری یا یک صورت راسخ نفسانی بررسی شود و اقتضا یا مانعیت آن نسبت به کمال و سعادت مورد نظر قرار گیرد، کاوشی اخلاقی صورت گرفته است. به همین ملاحظه می کنیم که در کتب اخلاقی به ارزش ایمان به خدا، یقین و اعتقاد به آخرت پرداخته شده است.

۵٫ واژه زیّ جز به توسع و استعاره شامل رفتارهایی مانند دروغ، غیبت و ظلم نمی شود. زیرا این رفتارها گرچه از زمره رفتارهای جوارحی هستند اما رفتار مشهود و جلوه ظاهری نیستند. شاهد بر این مدعا این که برای تشخیص مصداق این گونه رفتارها نیاز به نوعی مقایسه، تحلیل عقلانی و تروی وجود دارد و مشاهده صرف کافی نیست. مثلا یک کودک می تواند گزارشی از ظواهر یک نفر ارائه دهد اما نمی تواند نسبت ظلم یا دروغ به عملی بدهد. زیرا هنوز توان کافی برای تحلیل عمل را پیدا نکرده است.

۶٫ الکلیات العلمیه ما لم تنطبق علی جزئیاتها و مصادیقها تتثاقل النفس فی تصدیقها و الإیمان بصحتها لاشتغال نفوسنا طول الحیاة بالجزئیات الحسیة و کلالها بحسب الطبع الثانوی من مشاهدة الکلیات العقلیة الخارجة عن الحس (المیزان ج۶، ص ۲۵۸)

۷٫ از باب نمونه به عباراتی که در بحث مروت در همین اثر نقل شده مراجعه شود.

۸٫ الأدب إنما ینتج مع العمل؛ من المعلوم بالقیاس و یوءیده التجربة القطعیة أن العلوم العملیة- و هی التی تتعلم لیعمل بها- لا تنجح کل النجاح و لا توءثر أثرها الجمیل دون أن تلقی إلی المتعلم فی ضمن العمل، لأن الکلیات العلمیة ما لم تنطبق علی جزئیاتها و مصادیقها تتثاقل النفس فی تصدیقها و الإیمان بصحتها لاشتغال نفوسنا طول الحیاة بالجزئیات الحسیة و کلالها بحسب الطبع الثانوی من مشاهدة الکلیات العقلیة الخارجة عن الحس فالذی صدق حسن الشجاعة فی نفسها بحسب النظر الخالی عن العمل ثم صادف موقفا من المواقف الهائلة التی تطیر فیها القلوب أدی به ذلک إلی النزاع بین عقله الحاکم بحسن الشجاعة و وهمه الجاذب إلی لذة الاحتراز من تعرض الهلکة الجسمانیة و زوال الحیاة المادیة الناعمة فلا تزال النفس تتذبذب بین هذا و ذاک، و تتحیر فی تأیید الواحد من الطرفین المتخاصمین، و القوة فی جانب الوهم لأن الحس معه.

فمن الواجب عند التعلیم أن تتلقی المتعلم الحقائق العلمیة مشفوعة بالعمل حتی یتدرب بالعمل و یتمرن علیه لتزول بذلک الاعتقادات المخالفة الکائنة فی زوایا نفسه و یرسخ التصدیق بما تعلمه فی النفس، لأن الوقوع أحسن شاهد علی الإمکان.

و لذلک نری أن العمل الذی لم تعهد النفس وقوعه فی الخارج یصعب انقیادها له فإذا وقع لأول مرة بدا کأنه انقلب من امتناع إلی إمکان و عظم أمر وقوعه و أورث فی النفس قلقا و اضطرابا، ثم إذا وقع ثانیا و ثالثا هان أمره و انکسر سورته و التحق بالعادیات التی لا یعبأ بأمرها، و إن الخیر عادة کما أن الشر عادة. و رعایة هذا الأسلوب فی التعلیمات الدینیة و خاصة فی التعلیم الدینی الإسلامی من أوضح الأمور فلم یأخذ شارع الدین فی تعلیم موءمنیه بالکلیات العقلیة و القوانین العامة قط بل بدأ بالعمل و شفعه بالقول و البیان اللفظی فإذا استکمل أحدهم تعلم معارف الدین و شرائعه استکمله و هو مجهز بالعمل الصالح مزود بزاد التقوی. (المیزان، ج۶، ص ۲۵۹)

۹٫ هرگاه واو و یا در یک کلمه کنار هم قرار گیرند و اولی از آن دو ساکن و غیر منقلب باشد واو به یاء تبدیل و در آن ادغام می گردد. مانند سیود و مهدوی و علیو که تبدیل به سید و مهدی و علی می شود. (ر.ک: صرف ساده، محمدرضا طباطبایی، ص ۱۲۵، قواعد اعلال خاص به اسم)

۱۰٫ الزیّ الهیئه الظاهره (صحاح العرب)، الزیّ بالکسر اللباس و الهیئه، و اصله زوی، یقال زَیّیتُهُ و القیاس زَوَّیتُهُ. یقال الزیّ الشّاره (اللباس و الهَیئه) و الهَیئَه و المَنظَر. قد زَیَّیتُ الجاریه ای زیَّنتُها و هَیّأتُها. تَزیّا (من باب تَفَعّل) فلان بزیّ حسن و قد زَیَّیتُهُ تَزِیَّه (من باب تفعیل) بکذا اذا جعلتَ له زیا، و القیاس زوّیته لانه من بنات الواو لکنّهم حَملوه علی لفظ الزیّ تخفیفا. (لسان العرب)

۱۱٫ تنها در آیه ۷۴ سوره مریم (و کم اهلکنا قبلهم من قرن هم احسن اثاثا و رئیا) قرائت غیر مشهور دیگری به صورت «احسن اثاثا و زیّا» وجود دارد.

۱۲٫ لغت نامه دهخدا.

۱۳٫ انَّ العُلَماءَ وَرَثَةُ الاَنبِیاءِ (کافی، ج ۱، ص ۳۴).

۱۴٫ توبه ۹: آیه ۱۲۲٫

۱۵٫ فقه با فهم سه تفاوت دارد؛ فقه، فهم همراه با تأمل و تعمق است. علاوه بر فکر با قلب نیز ارتباط دارد یعنی فهم همراه با دل است و نیز به سوی عمل تجهیز می کند یعنی فهم اگر به آستانه فقه برسد عمل زا است.

۱۶٫ تلاش برای اجرای دین بسیار دامنه گسترده ای دارد و شامل هرگونه اقدامی که به نوعی بستر و زمینه تحقق اهداف دین را فراهم کند می شود. هر جا که انسان از اختیار و نفوذ خود در دیگران به گونه ای استفاده کند که راه دین داری هموارتر شود و انگیزة عمل تقویت گردد، به تحقق دین کمک کرده است. مثلا اقدام رهبر انقلاب در تشویق جوانان به انس با قرآن، با ایجاد رقابت و اهدای جوایز سنگین و … که موجب پیدایش جریان اقبالِ به قرآن و تشکیل جلسات قرآنی فراوان گردید و در نهایت به آشنایی نسل جوان با معارف قرآنی انجامید یا تأمین تسهیلات و امتیازات ویژه برای ازدواج جوانان یا اجرای حدود و قصاص و تعزیرات که در فقه اسلامی در نظر گرفته شده است، همگی به تحقق دین یا تحققِ بخشی از آموزه های دینی منتهی می شود. این فعالیت ها از مقوله پیام رسانی و تبلیغ نیست، تصرف در اراده ها و ایجاد انگیزه است و در نهایت به مهندسی اجتماعی می انجامد.

۱۷٫ مراد از تبلیغ معنای عامی است که شامل مصادیق متنوعی می گردد. معرفت افزایی، خرافه زدایی، بدعت ستیزی، دشمن شناسی، بصیرت زایی، ایجاد محبت، ارشاد عملی، پاسخ گویی، امر به معروف و نهی از منکر، و تربیت نیرو همه در این معنای عام مندرج اند.

۱۸٫ ولایت، رهبری، روحانیت، شهید سید محمد حسین بهشتی، ص ۱۳۹٫

۱۹٫ ر.ک: هویت صنفی روحانی، محمدرضا حکیمی.

۲۰٫ جمعه ۶۲: آیه ۲٫

۲۱٫ بقره ۲: آیه ۱۲۹٫

۲۲٫ ذکر این نکته اینجا لازم است که ارتباط با منابع دینی و فهم و تبلیغ و پاسداری و اجرای آن وظیفه ای نیست که اختصاص به طلبه داشته باشد. همه انسان های موءمن نسبت به پیام خدا ا حساس مسئولیت دارند و برای بندگی خدای متعال در فهم آموزه های دینی تلاش می کنند، تفاوت طلبه با دیگران در این است که طلبه این مسئولیت را به عنوان رسالت صنفی خود گرفته و کل خدمات صنفی خود را در آن متمرکز کرده و زمان و توان خود را بیشتر به آن اختصاص داده است در حالی که سایر مردم بیشتر به کارها و خدمات دیگر مشغول اند و تنها در حاشیه، به امر دین می پردازند. نظیر این که یک پزشک، عمده نیرو و زمان خود را به فهم و تجزیه و تحلیل و انتقال و استفاده از آموزه های بهداشتی درمانی اختصاص می دهد در حالی که نیاز توده مردم به آموزه های بهداشتی و پزشکی کاملا در حاشیه فعالیت های روزمره تأمین می شود. یک مکانیک ممکن است آشپزیّ آموخته باشد و گاهی نیز آشپزیّ کند اما این مقدار برای آشپز بودن کافی نیست، زیرا او عمدة زمان و توان خود را به مکانیکی می گذراند نه به آشپزیّ و همین مسئله باعث می شود که در مکانیکی تخصص و مهارت بالاتری نسبت به آشپزیّ به دست آورد و خدمات بیشتری ارائه کند.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

حوزه علمیه آیت الله ایروانی | تهران | تقاطع خیابان ولیعصر و خیابان مولوی